close
تبلیغات در اینترنت
جواب های کوبنده به شبهه وهابیون و اهل سنت به نامه 6 نهج البلاغه
جواب های کوبنده به شبهه وهابیون و اهل سنت به نامه 6 نهج البلاغه

جواب های کوبنده به شبهه وهابیون و اهل سنت به نامه 6 نهج البلاغه


شبهه وهابیون و اهل سنت :

اهل سنت و وهابیون با استناد به نامه 6 نهج البلاغه می گویند ، امام علی (ع) آنجا که فرمودند إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ ، اشاره کردند به اجماع مردم بر خلافت خلفای ثلاثه به ویژه ابوبکر و در ادامه هم به مشروعیت شوری اشاره کردند و این یعنی اثبات خلافت خلفای ثلاثه و بطلان خلافت الهی!!! 

======

متن نامه ششم نهج البلاغه:

حضرت امير عليه السلام در نامه ششم نهج البلاغه، به معاويه می ‏نويسد:

إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَ لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وَإِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ وَوَلاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى.

همانا كسانى با من، بيعت كرده‌اند كه با ابوبكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت نمودند، پس آنكه در بيعت حضور داشت نمى‌تواند خليفه اى ديگر برگزيند، و آنكه غايب است نمى تواند بيعت مردم را نپذيرد، همانا شوراى مسلمين، از آنِ مهاجرين و انصار است، پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است.


پاسخ های کوبنده شیعیان :


اولا :  این نامه هیچ سندی در کتب شیعه ندارد ؛ بنابراین برای شیعه حجت نیست و اهل سنت نمی توانند از این نامه بر ضد شیعه استدلال کنند.

«مرحوم سید رضی» این نامه از «کتب اهل سنت» نقل نموده که آن جا هم سندش ضعیف است و نیز ناقص نقل نموده که با مراجعه به نامه ی کامل جواب اهل سنت داده می شود.

بعضی از خطبه های نهج البلاغه از کتب اهل سنت هستند. این نامه هم سندش از کتب اهل سنت می باشد.

بنابراین اهل سنت نمی توانند از این نامه بر ضد شیعه استدلال کنند.


دوما : هر وقت شیعه ها از کتب اهل سنت روایت می آورند ابتدا اثبات می کنند روایت سند دارد و سند آن صحیح است.

پس سنی ها هم باید هر وقت می خواهند به روایات شیعه استدلال کنند ابتدا باید ثابت کنند روایت سند دارد و سند آن صحیح است.


سوما : حتی همین نامه بدون سند هم دردی از اهل سنت دوا نمی کند چون امام علی با فرض مقبولیات طرف مقابل جواب داده.

چون معاویه اعتقاد داشت که خلیفه باید با شورا تایین شود و به همین خاطر امام علی (ع) اینگونه جواب داده و گفته کسانی که با 2 خلیفه قبلی بیعت کردن با من هم بیعت کردن تا معاویه دیگر هیچ بهانه ای برای عدم پذیرش خلافت علی (ع) نداشته باشد.

به عبارت ديگر، حضرت علی عليه السلام به معاويه كه از طرف عمر و عثمان استاندار و حاكم شام بود، و آن دو را خليفه مشروع می ‏دانست، خطاب كرده و می ‏فرمايد: اگر از نظر تو معيار مشروعيت خلافت آنان، اجتماع مهاجرين و انصار بود، همان معيار در خلافت من نيز وجود دارد.

در واقع امام علی (ع) به شورا اعتقادی ندارد اما از جدال احسن استفاده کرده است تا معاویه را قانع کند ، چون طرف مقابلش یعنی معاویه معتقد به شورا بوده است.

همانگونه که در قرآن آمده است حضرت ابراهیم برای راضی کردن بت پرستان و ستاره پرستان از این روش استفاده کرده است.

# روش «جدال احسن» در قرآن برای دعوت به سمت خداوند ذکر گردیده  : { وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ} (نحل،125) .

«جدال احسن» یعنی : دليلى كه صرفا براى منصرف نمودن دشمن از آنچه كه بر سر آن نزاع مى‏ كند بكار برود، جدال عبارت است اينكه آنچه را كه خصم خودش به تنهايى و يا او و همه مردم قبول دارند بگيريم و با همان ادعايش را رد كنيم.

این روش هم به پیامبر (ص) سفارش شده و هم پیامبران قبلی از این روش استفاده می کردند. مثلاً:

# بعد از آنکه بت ها توسط حضرت ابراهیم (ع) در هم شکسته شد ، با توجه به سابقه او در مبارزه با شرک و بت پرستی، انگشت اتهام به سو او نشانه رفت و گفتند: آیا تو این کار را با خدایان ما انجام دادی؟ ابراهیم (ع) جواب داد:{ بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُ َْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ}(انبیاء،63) بت بزرگ این کار را انجام داده، اگر خدایانتان توان سخن گفتن را دارند، ماجرا را از خود آنان بپرسید. بت پرستان با شنیدن این سخن ناگهان غافلگیر شده و پاسخی منطقی برای ابراهیم(ع) نیافتند.

# نمونه دیگر که این روش جدال احسن بیشتر نمایان است در داستان حضرت ابراهیم(ع) و ستارگان ، ماه و خورشید است که در سوره انعام آیات 78-76 آمده است که در ابتداء در بین ستارگان پرستان و ماه پرستان و خورشید پرستان ، حضرت ابراهیم(ع) فرمودند{ هذا رَبِّی} این ستارهها و ماه وخورشید رب و پروردگار من هستند، ودر مرحله بعدی موقعی که هر یک افول و غروب می کردند، از آنها بیزاری نموده و مبنای خود را ثابت می کردند.  

# امام علی (ع) هم در این نامه از همین روش جدال احسن استفاده می کنند. امام (ع) از آنجایی که می خواهند برای معاویه که استاندار خلفا در شام بوده و همین طور مردمی که با روشی که خلفا بیعت کرده اند محاجه کنند از همان چیزی که آنها قبول دارند استفاده می کنند: اگر از نظر تو معاویه معيار مشروعيت خلافت آنان، اجتماع مهاجرين و انصار بود، همان معيار در خلافت من نيز وجود دارد. که حضرت باور اصلی خود را در جاهای دیگر مثل خطبه2و 3  ونامه 28 و63 به مردم مصر و در جاهای دیگر به روشنی بیان کرده اند .


چهارما : از آنجا كه قصد مؤلف نهج البلاغه، نقل بخش‌هاى بليغ سخنان حضرت بوده؛ از اين رو، بخشى از اين نامه را نقل نكرده و ديگر مؤلفان؛ همانند نصر بن مزاحم و ابن قتيبه دينورى اين نامه را به صورت مبسوط نقل كرده‌اند و نكاتى در نقل آنان هست كه نشان‌دهنده حقيقت ياد شده و روش جدالی حضرت امیر (ع)  است.

در آغاز نامه آمده است:

فإنّ بيعتي بالمدينة لزمتك و أنت بالشام.

همانگونه كه بيعت با ابوبكر و عمر در مدينه بود و تو در شام به آن ملتزم شدى، بايد بيعت مرا هم بپذيري.

المنقري، نصر بن مزاحم بن سيار (متوفاي212هـ) وقعة صفين، ج 1، ص 29؛ تحقيق عبدالسلام محمد هارون، ناشر: مؤسسة العربيّة الحديثة ـ بيروت؛

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 80، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م؛

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: 328هـ)، العقد الفريد، ج 4، ص 309، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 47، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م؛

الكوفي، أبي محمد احمد بن أعثم (متوفاي 314هـ) كتاب الفتوح، ج 2 ص 494، تحقيق: علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي )، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، الطبعة: الأولى، 1411 هـ؛

 ابن سعد الخير، علي بن إبراهيم (متوفاى571هـ)، القرط على الكامل، ج 1، ص 112؛

ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571هـ)،‌ تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 59، ص 128، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995 م.

=========

اين فرمايش حضرت، در برابر استدلال سخيف معاويه است كه دليل تسليم نشدن خويش در برابر حضرت را، سرپيچى مردم شام از بيعت با حضرت عنوان كرده بود:

وأما قولك أنّ بيعتي لم تصحّ لأنّ أهل الشام لم يدخلوا فيها كيف وإنّما هي بيعة واحدة، تلزم الحاضر والغائب، لا يثنى فيها النظر، ولا يستانف فيها.

اما گفتار تو كه به خاطر بيعت نكردن اهل شام، خلافت مرا زير سؤال بردى، سخنى بى اساس و سخيف است؛ زيرا بيعتى كه با خليفه مسلمين در مركز حكومت اسلامى انجام می ‏گيرد، رعايت آن بر تمام حاضران و غائبان لازم است و كسى حق ندارد در آن تجديد نظر كند و يا بيعتى جديد را از سر گيرد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 14، ص 24، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.


پنجما :

«بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ» دلالت نمیکند که بر خلفای پیشین اجماع صورت گرفته است زیرا بیعت کنندگان با ابوبکر و عمر و عثمان زیر مجموعه ای است از بیعت کنندگان با امام علی علیه السلام و حتی می تواند یک نفر هم باشد!

چون افراد بسیار کمی با ابوبکر و عمر بیعت کردند.

اما اکثریت مردم با حضرت علی (ع) بیعت کرده اند که آن تعداد کمی که با ابوبکر و عمر بیعت کرده اند را هم شامل می شود.


ششما :

لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا.

پس اگر مهاجرين و انصار امامت كسى را پذيرفته و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است.

# آقايان وهابی و اهل سنت نمى‏ توانند به اين فراز از سخن حضرت امير عليه السلام براى اثبات حقانيت خلافت خلفا استدلال نمايند؛ زيرا:

# اولا : طرف سخن علي (عليه السلام) معاويه است كه می ‏خواهد با عدم شركت خود و ديگر طلقاء، بيعت حضرت را زير سؤال ببرد حضرت در اين نامه مى‏ فرمايد: وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ.

روش محاجه این گونه است: اگر بر فرض، انتخاب خليفه بر اساس شورا هم باشد، شورا حق مسلم مهاجرين و انصار است و تو معاویه که نه از انصارى است و نه از مهاجرين؛ بلكه در سال فتح مكه ودر زير سايه شمشير آن هم به ظاهر اسلام آوردى.

# دوما: در برخى از نسخه‌هاى نهج البلاغه بجاى جمله «كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا»؛ عبارت «كَانَ ذَلِكَ رِضًا» بدون ذكر كلمه «لِلَّهِ» آمده است‏.

( رجوع شود به نهج البلاغة چاپ: مصر، قاهره)

يعنى اگر مهاجرين و انصار كسى را براى خلافت برگزيدند، دليل بر رضايت آنان بر اين انتخاب مى‏ باشد و اين بيعت با زور و شمشير صورت نگرفته است.

# ثانياً: بر فرض اين كه كلمه «للّه» نيز در خطبه وجود داشته باشد، معنايش اين است كه انتخاب با مشاركت همه مهاجران و انصار از جمله حضرت علي، صديقه طاهره، حسن و حسين عليهم السلام صورت گرفته باشد و فردى را به امامت و رهبرى برگزينند، كه در اين صورت دليل بر رضايت خداوند خواهد بود؛ ولى به شهادت تاريخ و گواهى اسناد، اصلاً اجماع مهاجرین و نصار در هیچ انتخابی از خلفا صورت نگرفته است که در جای خود باید بحث شود مثل عدم پرداختن زکات توسط عده ای به ابوبکر که او را خلیفه رسول خدا(ص) نمیدانستند.

علاوه اینکه علی (ع) که جز مهاجرین است در ابتدای خلافت ابوبکر بیعت نکردند از قطعیات است که در کتب اهل سنت با آن همه تلاشی که در حذف مستنداتی که بر علیه شان است، داشتند؛ هنوز هم مطالبی یافت می شود. 

در موارد پایین ، گوشه ای از روایات متعددی اهل سنت و شیعه را خواهید دید که امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) و بسیاری از بنی هاشم با ابوبکر بیعت نکردن.


هفتما :

بیعت نکردن امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) با خلفا در روایات متعدد اهل سنت

اگر امام علي (عليه السلام) بيعت با خلفاى سه گانه را دليل بر مشروعيت خلافت آنان ‌مى‌دانست، چرا خودش از بيعت كردن با آنان امتناع كرد؟

اين كه امام علي (عليه السلام) با آنان بيعت نكرده است، از قطعيات تاريخ است كه حتى در صحيح‌ترين كتاب‌هاى اهل سنت نيز به آن اعتراف شده است.

======

محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:

وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي (ص) سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها وكان لِعَلِيٍّ من الناس وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ فلما تُوُفِّيَتْ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أبي بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ ولم يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ....

فاطمه زهرا [ سلام الله عليها ] پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شش ماه زنده بود، هنگامى كه از دنيا رفت، شوهرش او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز خواند. وتا زما نى كه فاطمه زنده بود، علي [ عليه السلام] در ميان مردم احترام داشت؛ اما هنگامى كه فاطمه از دنيا رفت، مردم از او روى گرداندند، و اين جا بود كه علي با ابوبكر مصالحه و بيعت كرد. علي عليه السلام در اين شش ماه كه فاطمه زنده بود، با ابوبكر بيعت نكرد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

طبق روایت صحیح بخاری ؛ حضرت زهرا هرگز با ابوبکر بیعت نکرد و امام علی (ع) هم حداقل تا 6 ماه با ابوبکر بیعت نکرد. (البته ما شیعیان اعتقاد داریم امام علی (ع) هرگز با ابوبکر بیعت نکرد.) همین خود بزرگترین دلیل بر عدم اعتقاد امام علی (ع) بر شورا است.

اگر حضرت علی (ع) بر شورا اعتقاد داشت بلافاصله بعد از انتخاب ابوبکر توسط شورا ، با او بیعت می کرد.

======

البته توجه به اين نكته ضرورى است كه بيعت علي عليه السلام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) از روى ميل و اختيار نبوده؛ بلكه با زور و اجبار بوده است؛ چنانچه خود حضرت در نهج البلاغه نامه 28 که به معاویه می نویسند، مى‌فرمايند:

إنّي كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى أبايع.

مرا از خانه‌ام كشان كشان به مسجد بردند تا بيعت كنم؛ همان‌گونه‌ كه شتر را مهار مى‌زنند و هر گونه گريز و اختيار را از او مى‌گيرند.

نهج البلاغه / نامه 28

======

جالب اين است که به زور از امام علی بیعت گرفتن.

فقالوا له: بايع. فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟! قالوا: إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك! قال: إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله. وأبو بكر ساكت لا يتكلم.

هنگامى كه اميرمؤمنان عليه السلام وارد مسجد شد، گفتند با ابوبكر بيعت كن. حضرت فرمود: اگر من بيعت نكنم، چه مى‌شود؟ گفتند: قسم به خدايى كه شريك ندارد، گردنت را مى‌زنيم. حضرت فرمود: در اين هنگام بنده خدا و برادر پيامبر را كشته‌ايد. ابوبكر ساكت شد و چيزى نگفت.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 16، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.

======

فروي عن عدي بن حاتم أنه قال: والله، ما رحمت أحدا قط رحمتي علي بن أبي طالب عليه السلام حين اتى به ملببا بثوبه يقودونه إلى أبي بكر وقالوا: بايع، قال: فإن لم أفعل؟ قالوا: نضرب الذي فيه عيناك، قال: فرفع رأسه إلى السماء، وقال: اللهم إني اشهدك أنهم أتوا أن يقتلوني فإنى عبد الله وأخو رسول الله، فقالوا له: مد يدك فبايع فأبى عليهم فمدوا يده كرها، فقبض على أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم يقدروا، فمسح عليها أبو بكر وهي مضمومة....

و از آن هم جالب تر اين که در اثبات الوصيه مسعودى آمده است كه اميرمؤمنان عليه السلام را كشان كشان نزد ابوبكر بردند و گفتند: بايد بيعت كني. علي عليه السلام دستش را محكم بسته بود و باز نمى‌شد. جمعيت حاضر كوشيدند تا دست آن حضرت را باز كنند نتوانستند. ابوبكر خودش جلو آمد و دست خود را روى دست اميرمؤمنان عليه السلام كشيد.

المسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاي346هـ)، إثبات الوصية، ص146.

=======

از عدى بن حاتم نقل است كه گفت: سوگند به خدا! هرگز دلم براى كسى نسوخت ؛ مگر آن روزى كه علي عليه السلام را در حالى كه لباسش را روى سرش كشيده بودند، او را نزد ابوبكر آوردند و گفتند: با ابوبكر بيعت كن. گفت اگر بيعت نكنم؟! گفتند: سرت را از بدن قطع مى‌كنيم. علي سرش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت: خدايا تو را شاهد مى‌گيرم كه اينان تصميم بر قتل من داردند در حالى كه من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم.

به علي گفتند: دستت را بياور و بيعت كن،‌ علي اعتنا نكرد،‌ دستش را به زور جلو آورند، مشتش را گره كرد، حاضران نتوانستند دستش را باز كنند،‌ به ناچار ابوبكر دستش را روى دست گره شده علي (عليه السلام) كشيد.

المسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاي346هـ)، إثبات الوصية، ص146.


هشتما :

حتی اگه فرض کنیم خلیفه باید با اجماع مردم انتخاب شود ، باز هم خلافت ابوبکر و عمر و عثمان باطل است چون هیچکدمشان با اجماع مردم انتخاب نشدن.

# طبق روایات صحیح اهل سنت ؛ بیعت ابوبکر با زور و اجبار بوده است و مردم از جمله حضرت علی (ع) و طلحه و زبیر و ... شدیدا با خلافت ابوبکر مخالف بودند.

ایـنـجـا را کلیک کنید تا روایات متعددی از کتب اهل سنت در این زمینه مشاهده کنین.

# عمر هم که فقط توسط ابوبکر انتخاب شد و هیچ اجماعی در کار نبود.

# عثمان هم که توسط شورای 6 نفره ای که عمر معرفی کرد ، انتخاب شد ! که تازه از اون 6 نفر ، فقط 3 نفر به عثمان رای دادن که یکی از آرا متعلق به خود عثمان بوده که به خودش داده! یعنی در اصل فقط 2 نفر به عثمان رای دادن! آیا رای 2 نفر میشه اجماع مردم؟؟؟!!!!!!

 


فــیــلــم

مناظره استاد ابوالقاسمی با یک سنی درباره نامه 6 نهج البلاغه

برای پخش آنلاین روی فیلم کلیک کنین.

 برای دانلود ایــــــنــــــــجـــــــا کلیک کنین.


دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت : 15:30 | نویسنده : شیعه
نظر
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

تیمور در تاریخ : 1396/3/24 - - گفته است :
خلفا جز مهاجرین بودن و شما به این روایات دلخوش نکنید چون قران به نفع هوای نفس شما شیعیان نیست و اگر هم میگین ابوبکر و عمر معاذ الله منافق بودن باید بگم که نفاق در مدینه ظاهر شد نه مکه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

فهرست مطالب
موضوعات
دیگر موارد